محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5440
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« اين دو كس نه در كاروان بودند ، نه در سپاه [ 1 ] « ولى فتنه هاست همانند كوهها « كه در اثناى آن بى سر و پاى حقير بالا مىرود . « صبورى بايد كه در صبر نيكى بزرگ هست « اگر صبر مردم صبور به سر آمده « اى پروردگار زودتر جان آنها را بگير « و به عذاب جهنمشان ببر « فضل و ياران وى را منكوب كن « و در اطراف اين پلها بياويزشان [ 2 ] . » گويند : وقتى محمد دربارهء بيعت پسر خويش موسى به مأمون پيام داد و در اين باب كسان پيش وى فرستاد ، مأمون به جواب نامهء وى نوشت : ( 397 « اما بعد ، نامهء امير مؤمنان به من رسيد كه وضع مرا كه تحقير وى « را نپذيرفته بودم و به خلاف حق معترف آن نشده بودم نپسنديده بود . به « دينم قسم اگر امير مؤمنان به معرض انصاف آيد و جز بدان كار نكند و به « نارواى ترك انصاف نپردازد ، مقالت وى قرين حجت شود و ترك اطاعت « وى موجب شود كه حجت بر من افتد . اما وقتى من معترف انصافم و او
--> [ 1 ] مثل معروف عربى : لا فى العير و لا فى النفير ، دربارهء مردم حقير كه در بين جماعت جايى ندارند گفته مىشود . [ 2 ] اين شعر بيش از انتظار عريان ، فساد و تباهكارى و سياهكارى پسران آن ربا خوار بزرگ و بوجار لنجان را كه در مكه بت مىپرستيد و در مدينه خداشناس مىشد چنان خوب مىنمايد كه فقيه و مفسر و مورخ موقرى همانند طبرى نيز از نقل آن چشم پوشيدن نتوانسته است . تفصيل اين فضايح جهانگير را در شبهاى بغداد هزار و يك شب يا ديوان حسن بن هانى ، ابو نواس ايرانى - نسب كه خود سنگ آسياى اصمعى و حماد راويه بود و به دوران ريش مدتها همدم و يار شبا روز محمد به اصطلاح امير مؤمنان بود ، بخوانيد تا بدانيد كه فضاحت و رسوايى گروه برتران اگر نه چون روزگار ، دست كم چون تاريخ قديمى است ( م )